چهارشنبه ۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

فریادی از زمین

روزهاست که دعای هیچ کس مستجاب نمی شود....شاید ساعت زنگ دار خدا خواب مانده باشد....

یکشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

کمی بهتر ببینیم

گیرم که صدایی را در پاسخ به ظلم های پیدا و پنهان خفه می کنی"با ذهن روشنگرم چه میکنی؟ گیرم که تمامی خط نا نوشته های انسان بودن را در اتش جهل خویش می سوزانی" با چهره ی پر دردم چه می کنی؟ گیرم که مرا با زور و دروغ حذف می کنی و با کینه ها می آزاری"با عذاب وعده داده ی خداوند چه میکنی؟ گیرم که چشمت را به روی حقایق آشکار می بندی "با دل های منزجر و آگاه چه می کنی؟ گیرم که چشمان مرا با فریب به روی حقایق می بندی "با فریاد عدالت خواهانه ام چه می کنی؟

سه‌شنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹

حکایت ای کاش ها

این روزها وقتی می خواهم به ستاره ای در آسمان سلام کنم .....گریه ام می گیرد!

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

رستورانی در اعماق دریا

این روزها طراحان دکوراسیون از هر ایده ای برای کاربری بیشتر از محیط اطراف خود استفاده می کنند

.....

باران هم که نباشد چشمان تو خیس میشود من اسم اینها را می گذارم عشق تو هم اگر خواستی اینها را عاشقانه بخوان

دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

چه خواهد شد!

کاش این روز ها عذابی را که خداوند وعده داده ...از آسمان بیاید

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

بی تو

بی تو نه بوی خاک نجاتم داد.....نه شمارش ستاره ها تسکینم.....چرا صدایم کردی چرا؟ این روزا این شعر (حسین پناهی) زیاد با خودم تکرار می کنم!