جمعه ۱۸ مهٔ ۲۰۱۲

دلتنگی

هر روز دیوآنـﮧ تــَـر از دیروز !

و هیچ ڪس نـِـمـﮯدآند پشت 

ایـטּ دیوآنگـﮯ و سرخوشـﮯ

چـﮧ دردی را پنهاטּ ڪرده اَم . . .

دوشنبه ۳۰ آوریل ۲۰۱۲

رستوران بن کیو؛ طراحی ای برروی محور سوم!

رستوران بن کیو؛
 دفتر dA رستوران بن کیو در زیرزمین بانک پس انداز پنی (که قدیمی است) واقع شده است. این رستوران دارای دو محیط می باشد. یک محیط، فضای کافی شاپی است که نمای رو بسمت خیابان واشنگتن دارد و محیط دیگر که فضایی بزرگتر دارد فضای اصلی رستوران می باشد. هر دوفضا براساس محور سوم یعنی محور Z طراحی شده است که این خود بمعنای طراحیٍ بینٍ سقف و کف است! از طرفی، کف رستوران براساس چیدمان های متفاوت میزها انعطاف پذیر طراحی شده است.(میز دونفره، میز 4-6 نفره، نحوه متفاوت چیدمان برای مناسبتهای متفاوت). از طرف دیگر، سقف رستوران پوششی ثابت بر سیستم های تاسیساتی ساختمان از قبیل سازۀ سقف، ، تاسیسات مکانیکی،سیستم اطفای حریق از طریق آب پاشی، تاسیسات الکتریکی و سیستم آکوستیکی ، می باشد. در انتها، سقف در عین حال که بر روی محور طولی نقش پوششی برای سیستم های مکانیکی و الکتریکی دارد، از طرفی نقش و حریم های اختصاصی و مجازی برای فضای رستوران را ایفا میکند. (تصویر1) هندسۀ صفحات چوبی با تجهیزات واقع شده در بالای آنها مطابقت دارد.همچنین این صفحات برای اتصال به تجهیزات اطرافشان، با ظرافت و دقت برش داده شده اند. فرم ستون ها و قفسه ی نوشیدنی ها در وسط سالن به القایٍ حسٍ معلق و آویزان بودن سقف هاف کمک میکنند.در حالیکه محور طولی تاکید بر صفحات یکپارچه در فضا دارد، نمای جانبی نیم نگاهی به فضای تاسیسات از لابه لای شیارهای سقف دارد که خطای دید ناشی از آرایش سقف را آشکار می سازد. برای تاکید کردن بر این استراتژی، ناحیه های مشخصی از سقف دارای "برجستگی" و "فرورفتگی" می باشد تا علائم نشانگرٍ خروج، عناصر نورپردازی و دیگر جزییات ساختمان را نشان دهد.(تصویر 2و3) در زیر سقف سیمای کارکردی محوطه ی پذیرایی از چوب های گرم ورقه های فشرده ی بامبو ساخته شده است که نمایش را در سرتاسر فضا با خطوط و هاشورها وسعت می بخشد. خطوط روی زمین، لوازم و اثاثیه بهمراه فرم سقف، ساختاری یکپارچه را بوجود آورده اند و مشابه آن است که مشتریان را در رگه های خود جا میدهد. (تصویر 4) هرچند سقف، با فاصله از دیوارهای فضای داخلی قرار گرفته است در عوض از بالا توسط تعدادی تکیه گاه معلق شده است. تقریبا در تمامی عرض فضا ،هر کدام از شیارهای موج دار سقف از قطعه های ¾ اینچی تخته ی چند لایی منحصر بفردی درست شده است که به هم چسبانده شده اند تا شکلی همانند پازل را درست کنند. تنها یک مکان مشخص برای هر قسمت وجود دارد که عضوی پیوسته را تشکیل می دهد. این عضوهای پیوسته به پشت بند های اصلی سازه متصل شده اند و بر تیرهای مشبک عمود هستند و همزمان توپوگرافی کلی سقف و تکیه گاههای فولادی سازه اصلی را دنبال می کنند. برای ایجاد تراکم بصری فضا از زوایای دیدمختلف، فاصلۀ میان پشت بندهای سقف متفاوت در نظر گرفته شده است.



نمونه های اسکیس






.....

باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید
باران
ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در یک
مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم


«احمدرضا احمدی»

پنجشنبه ۲۶ آوریل ۲۰۱۲

مرثیه/احمد شاملو/فارسی-فرانسه


مرثیه
  
به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه میگریم،
در آستانه دریا و علف.

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ئی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
***
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است.-

و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد.

پس به هیئت گنجی در آمدی:
بایسته وآزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!
***
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -

و ما همچنان
 دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...
  
احمد شاملو

Élégie
En te cherchant
au seuil de la montagne je pleure
Au seuil de la mer et de l'herbe.

En te cherchant
au passage des vents je pleure
Au carrefour des saisons,
Dans le châssis cassé d'une fenêtre qui prend
Le ciel enduit de nuages
Dans un vieux cadre.

En attendant ton image
Ce cahier vide
Jusqu'à quand
Jusqu'à quand
Se laissera-t'il tourner les pages?

Accueillir le flux du vent et de l'amour
Dont la soeur est la mort
Et l'éternité
Son mystère qu'elle t'a soufflé
Tu devins alors le corps d'un trésor
Essentiel et désirable
Comme un trésor
Par qui la possession de la terre et des pays
Est devenue ce que le coeur accueille.

Ton nom est un moment d'aurore qui sur le front du ciel passe
- Que ton nom soit béni! -

Et nous encore
Nous revoyons
La nuit et le jour
et l'encore.
Chamlou

سه‌شنبه ۲۴ آوریل ۲۰۱۲

باران شاملو



بارون

بارون میاد جرجر
گم شده راهِ بندر

ساحلِ شب چه دوره
آبش سیا و شوره

ای خدا کشتی بفرست
آتیشِ بهشتی بفرست

جاده‌یِ کهکشون کو
زُهره‌ی آسمون کو

چراغِ زُهره سرده
تو سیاهیا می‌گرده

ای خدا روشنش کن
فانوسِ راهِ منش کن

گم شده راهِ بندر
بارون میاد جرجر

بارون میاد جرجر
رو گنبذ و رو منبر

لک‌لکِ پیرِ خسّه
بالای منار نشسّه.

«ــ لک‌لکِ نازِ قندی
   یه چیزی بگم نخندی:
   تو این هوای تاریک
   دالونِ تنگ و باریک
   وقتی که می‌پریدی
   تو زُهره رو ندیدی؟»

«ــ عجب بلایی بچه!
   از کجا میایی بچه؟

   نمی‌بینی خوابه جوجه‌م
   حالش خرابه جوجه‌م
   از بس که خورده غوره
   تب داره مثلِ کوره؟

   تو این بارونِ شَرشَر
   هوا سیا زمین تر
   تو ابرِ پاره‌پاره
   زُهره چی‌کار داره؟
   زُهره خانم خوابیده
   هیچکی اونو ندیده...»



بارون میاد جرجر
رو پُشتِ بونِ هاجر
هاجر عروسی داره
تاجِ خروسی داره.

«ــ هاجرکِ نازِ قندی
   یه چیزی بگم نخندی:

   وقتی حنا می‌ذاشتی
   ابروتو ورمی‌داشتی
   زلفاتو وا می‌کردی
   خالتو سیا می‌کردی
   زُهره نیومد تماشا؟
   نکن اگه دیدی حاشا...»

«ــ حوصله داری بچه!
   مگه تو بیکاری بچه؟
   دومادو الان میارن
   پرده رو ور می‌دارن
   دسّمو میدن به دسّش
   باید دَرارو بَسّش

   نمی‌بینی کار دارم من؟
   دلِ بی‌قرار دارم من؟
   تو این هوایِ گریون
   شرشرِ لوسِ بارون
   که شب سحر نمی‌شه
   زُهره به‌در نمی‌شه...»



بارون میاد جرجر
رویِ خونه‌هایِ بی‌در

چهارتا مردِ بیدار
نشسّه تنگِ دیفار

دیفارِ کنده‌کاری
نه فرش و نه بخاری.

«ــ مردا، سلام ُ علیکم!
   زُهره خانم شده گُم
   نه لک‌لک اونو دیده
   نه هاجرِ ورپریده
   اگه دیگه بر نگرده
   اوهو، اوهو، چه دَرده!

   بارونِ ریشه‌ریشه
   شب دیگه صُب نمی‌شه.»

«ــ بچه‌ی خسّه‌مونده
   چیزی به صُب نمونده
   غصه نخور دیوونه
   کی دیده که شب بمونه؟ ــ

   زُهره‌یِ تابون اینجاس
   تو گرهِ مُشتِ مرداس
   وقتی که مردا پاشن
   ابرا زِ هم می‌پاشن
   خروسِ سحر می‌خونه
   خورشید خانوم می‌دونه
   که وقتِ شب گذشته
   موقعِ کار و گَشته.
   خورشیدِ بالابالا
   گوشِش به زنگه حالا.»

بارون میاد جرجر
رو گنبذ و رو منبر

رو پُشتِ بونِ هاجر
رو خونه‌های بی‌در...

ساحلِ شب چه دوره
آبش سیا و شوره

جاده‌ی کهکشون کو
زُهره‌ی آسمون کو؟

خروسکِ قندی‌قندی
چرا نوکتو می‌بندی؟

آفتابو روشنش کن
فانوسِ راهِ منش کن

گم شده راهِ بندر
بارون میاد جرجر...
 احمد شاملو-
۱۳۳۳ زندانِ قصر

پنجشنبه ۱۵ مارس ۲۰۱۲

بهار

نرم نرمك ميرسد اينك بهار